زندگی خاطره ی مواجی است
که یک ماهی قرمز دارد
زندگی خاطره ی مواجی است
که یک ماهی قرمز دارد
تو مهربان تر از آنی
که بی ستاره بمانی
نگاه شاخه بسویت
که از شکوفه بخوانی
تو چون همیشه بهاری
سرور منتظرانی
نیامدی که چه گویی؟
چه بشنوی چه بدانی؟
تو را به صبح رسیدن
تو را به عطر جوانی
تو را به هر چه قشنگی
مرا ز دیده نرانی
او خورشیدیست که اگر بخواهد هم نمی تواند نتابد
او همسر من است .
و سلام
خوبم از لطف شما
آسمانم آبی است و خدا جاریست
و ملالی نیست جز دوری تو
راستی به خدایت بسپاز که به یادم باشد
چندروزیست که من حس عجیبی دارم
حس یک مرغ مهاجر شاید ..........
ممنون که آمدی و مرا شاد کرده ای مارا عزیز داشته ، آباد کرده ای با دستهای پرشکوفه و با عطر زندگی همچون بهار سنجد و نارنج آمدی با ما و اینهمه نارنج نوجوان پاییز کهنه کار ندیدی چه کرده است؟ بگشای دیده به باغ ای شکوفه پوش ای سپیده دم!
اینروزها
باید اعتراف کنم
چه زود دلم تنگ می شود
همیشه فکر می کنم که روزگار
چقدر با تو قشنگ می شود
آری قشنگ می شوند
درختان و بوته ها
با تو شکوفه ی خوشبوی نوبهار
مینوشمت ای شهد شکرین ای شیرین
میبویمت ای عطر دل انگیز رازقی
به تو که فکر میکنم ، همه آسمان دیده ام ، پر از ستاره میشود!
و در فضای سینه ام ، عطر بهار ، پخش میشود
تو را قسم به برگهای تازه ی اقاقیا ، تو نو بهار این دلی
همیشه من بروی بودنت حساب میکنم
گذشته را گذراندیم که دیگر نگذرانیم
به هر تقدیرها و به هر حال ها
...
دل من عاشق توست
لیک اخلاق عجیبی دارد
عشق این دل پنهانیست دور هم نیست بگوید که تو را دوست ندارد لیکن
دل من عاشق توست
دل من می بالد به تو و مهر تو و سادگی ات
تو خودت می دانی دیگران هم می دانند!!
کینه ای در او نیست سادگی زیور اوست
دل من عاشق و دیوانه ی توست لیک اخلاق عجیبی دارد!
من پشیمانم که دریا گشته ام
از گلستانها چه تنها مانده ام
هر شب از پشت هجوم صخره ها
خواب می بینم هنوزم چشمه ام
It’s PERSIAN Gulf, Mr. President!
Darius the Great called it the Persian Gulf 2,500 years ago.
Herodotus called it the Persian Gulf,
Arab, Chinese, Russian, Spanish… scholars have called it the Persian Gulf,
Richard N. Frye, professor emeritus at Harvard, calls it the Persian Gulf,
The UN officially calls it the Persian Gulf,
And ALL Republican and Democrat presidents have always called it the Persian Gulf,
So, PLEASE do call it the Persian Gulf!
Respectfully
آقای رئیس جمهور، خلیج خلیج فارس است
داریوش بزرگ در ۲۵۰۰ سال پیش آنراخلیج پارس نامید
هرودت (تاریخ نگار یونانی) آنراخلیج پارس نامید
دانشمندان عرب، چینی، روسی، اسپانیائی... آنراخلیج فارس نامیده اند
ریچارد ن. فرای، استاد ممتاز دانشگاه هاروارد، آنرا خلیج فارس مینامد
سازمان ملل متحد آنرا رسما خلیج فارس مینامد
همه روسای جمهوردموکرات وجمهوریخواه آنرا خلیج فارس نامیده اند
شما نیز لطفا آنرا خلیج فارس بنامید!
با احترام،
به این آدرس بروید و به اوباما سلام کنید!
گیسوانت را به نسیم بسپار و تمرکز کن.............و خداوند به تو می نگرد
به خدایت بنگر
گفتی بودی که بهاران در راه است
فکر و اندیشه ی من غرق گلاب است
ذهن من در سبد خاطره هایش
پی شاتوت بهار است
سبد از هیچ پر است!
و نگاهم به در است
پرم از دلشوره پشت بام دل من پر برف است!
و زمستان ، جاریست
بوی کباب داغ میاد پیاز و ریحون تازه بوی نون داغ میاد
بابا با دست پر میاد
بوی میوه های آبدار تر و تازه هندونه یا طالبی
میوه های اجغ وجغ! بوی انبه بوی موز و آناناس
بوی میوه های نوبر بوی زرد آلو میاد
بابا با دست پر میاد
بوی فالوده و بستنی میاد بابا با دست پر میاد
بزک نمیر بهار میاد! کمبزه و خیار میاد!
به نام همیشه بهار آنکه هیچگاه پاییز بر او چیره نگردد
سال نو مبارک
آغاز سال 1388 و این اولین پست امسال
از کسایی که ممکنه اسمشونو فراموش کرده باشم عذرخواهی میکنم و امیدوارم منو ببخشن
اول دوست خوبم حاج محمود نویسنده ی وبلاگ خلوت خیال
دوست متفکر و شاد اما غمگین! که انشاالله بهار خوبی براش باشه! ژوکر
الهام عزیز نویسنده ی وبلاگ ماجراهای من و کلاسهایم و ........!!!!!!! که شعرامو جواب میده یک شاعر که خوب احساس میکنه و این یک اصل واجب و ضروری برای شاعریه
پرومته ی عزیز که همیشه با خوندن وبلاگش احساس میکنم خدا جاریست
کبوتر عزیز ، hotblueX عزیز که همیشه میاد و نظر میده و من استفاده می کنم ، جناب میری نویسنده ی سرزمین گمشده دارنده ی یه سبک جدید توی شعر ، نانسی عزیز و شیطون که همیشه سراغ اونو باید از ژوکر بگیرم! ، یاسمن عزیز نویسنده ی حرف های تنهایی من که هر موقه میرم تو وبلاگش خدا رو احساس میکنم ، مارال عزیز که خیلی وقته پیداش نیست،بارانی عزیز که همیشه به من سر می زنه و من خجالت میکشم اون یه احساس خیلی قشنگ توی انسان ایجاد میکنه ، فاطمه ی عزیز نویسنده ی ما همه تنهائیم بسیار زیبا می نویسه و خیلی قشنگ فکر می کنه و این خیلی مهمه ، منتظر بهار نارنج یا صاحب الزمان ، پرتوی عزیز که همیشه به من سر می زنه ولی من.....! ، نازنین مهربان ، پیام عزیز که حسرت پرواز رو به دل ما گذاشته ، سحر عزیز نویسنده ی من و او ، یکی یه دونه دختر .... فرشته ی عزیز
و آرام ...... و آرام ....... و آرام ........ نویسنده ی دختر پاییزی که دعا میکنم حالا دیگه همیشه بهار بشه!!!
خدایا کاری کن تا دوستی ها هماره برقرار بمونه یا اگه به هم خورد به دشمنی تبدیل نشه
من از اینجا از دل کویر برایتان بهار را با همه ی آیتم هایش آرزو می کنم!
از وقتی بی وفا شدیم
شرمنده ی خدا شدیم
یاد گذشته ها بخیر
آلوده ی دنیا شدیم
بدان همیشه بهار نیست
بیا همیشه بهار باش
بیا بیا و طلوع کن
بیا ستاره ی من باش
زبان بهار را نارنج
چقدر خوب می فهمد
بیا شکوفه بیاور بیا بهاره ی من باش
این متنو تقدیم میکنم به دوست خوبم پرومته . یه جایی از متن مشکل داشت که با راهنمایی پرومته تصحیحش کردم.
زمونیکه دل پر غصه داری
بچش اشکاتو مزه ش تلخ و شوره
همین ها طعم غصه س طعم خونه
بدونکه خون دل طعمش همینه
اگه اشکی دوید از دید گانت
مروبش، آخه بارون رُفتنی نیست!
خودش صدها هزار حرف نگفته س
همه حرفا که آخه گفتنی نیست!
دل من دنیا رو دیده
سرد و گرمش رو چشیده
راه و بیراهشو رفته
اینه که حنای دنیا
واسه اون رنگی نداره
می خوام اینو خوب بدونی
بدونی و خوب بفهمی
دنیا قاعده اش همینه
یا نمی رسی به چیزی
یا وقتی می رسی می بینی
خبری نبوده ، بشنو!
نرسیده هاشو ایکاش!
به رسیده هاشم افسوس!
زیباترین ها را تقد یم تو می دارم
هنگامه ی دریا را تقدیم تو می دارم
روزی که دمد خورشید بر یاس و شقایقها
آئینه ی دنیا را تقدیم تو می دارم
یک شب از پله های نگاه بالا خواهم رفت
دست های ماه را خواهم گرفت و به زمین خواهم آورد
و مهتاب آخرین پیام من است
اکنون و پس از مدتها و و پس از برف های پی در پی
شاید وقت آن شده باشد که صبح دیده باز کنم در برابر آلاله های سرخ بهار
شاید وقت آن شده باشد که فراموش کنم سردی روزهای پر برف زمستانی را
و کم لباس! در برابر نسیم بهاری آغوش باز کنم رو به خورشید
و آفتاب را گرم در آغوش بگیرم
گر چه خوب میدانم و می شناسم این هراس را
که دوباره از پس این بهار یک زمستان پر برف
چشم انتظار من است!
شاید این یک رسیدن اجتناب ناپذیر است!!
تا بحال لیموی تلخ خوردین!
زمانه تلخ شد بکام من دیروز
امروز من به کام همه ناگوار شدم
این تلخی زمانه و ایامِ رفته است
ای لحظه های گوارایِ رفته ام افسوس!
وی لحظه های تلخ بجا مانده ام ایکاش!
من از عبور زمانه چه غمگین و خسته ام
اینو بعد از کامنت دوست خوبم نویسنده ی وبلاگ - تنها به یاد تو - نوشتم و اعتقاد دارم واقعا دنیایی نیست حالا اگه اسمش ناامیدی باشه خوب باشه! ولی این ناامیدی نیست ناامیدی یعنی ترس از پایان ولی انسانها پایانی ندارند و همیشه در ذهن زمان ادامه خواهند داشت و اینکه از قدیم میگن غصه خوردنیه! خوب اگه خوردنی نبود که میگفتن غصه دیدنیه یا ...!.
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدا کسی نبود
زیر چتر مرتضی علی غیر پاکی و صفا هیچی نبود
شاید این دنیا فقط بهار نبود
ولی آدماش همیشه فکر فرداها بودن
آدماش ارزششون قد جواهر شده بود
عشقشون زندگیشون حرف و حدیث دلشون
شده ضرب المثل امروزه مون
ولی ما چی؟
آدما بیاین تفاوت بکنیم
نشه درگیری هرروزه ی ما با زمونه
سبب دوری ما از هم بشه
عشقامونو نشه تسلیم زمونه بکنیم
بخدا دنیایی نیست! بخدا دنیایی نیست!
قصه مون به سر رسید کلاغه به خونش نرسید
اومدیم پایین دوغ بود روی زمین هرچی که بود دروغ بود
رفتیم بالا ماست بود حرف خدا راست بود